زندگی عجیبیه
پارسال از وقتی همه چیز فیلتر شد من فیلتر شکن نخریدم چون نیازی ب اپای فیلتر شده نداشتم ...همون پیامرسان های ایرانی کارمو را مینداخت هروقتم فیلتر شکنای معمولیم وصل میشدن ی چک میکردم
حالا از دوماه پیش ب خاطر کارم تلگرام لازمم میشه و هی باید برم پول بدم فیلتر شکن بخرم چون تقریبا هر شب باید یکسری اطلاعات رد و بدل بشه...
واقعا زورم گرفته از این موضوع! اینستا ک ماهی یکبار ممکنه چک کنم واتساپ دوسه روزی یکبار و تلگرام روزی چند بار ب خاطر کارم...
ماشین خراب شده منم با وضعیت پام نمیتونم بیفتم دنبال تعمیر کار و واقعا دارم خودمو لعنت میکنم ک چرا تا الان عوضش نکردم این قراضه رو .. پارسال حتی دنبال ماشینم گشتم اما چون کارای مهاجرتم داشت اوکی میشد منصرف شدم...
چهارماه پیش مثل همیشه ک میزنه ب سرم و تصمیمات عجیب میگیرم باز زد ب سرم و کل کارای مهاجرتم رو لغو کردم ..حس کردم کار بیهوده ایه! خب مهاجرت کنم ک چی ؟! چیکار قراره بکنم ک الان نمیکنم؟! ب همین راحتی لغوش کردم!
حوصله فروختن این ماشین و یه جدید گرفتن اصلا ندارم...برنامه ای هم ندارم ک چی میخوام بخرم ..پسر عمو گفت خواستی بفروشیش من میخوامش تا حدودی خیالم راحت شد...ی زمانی جونم در میرفت واسه زانتایی ک خریدمش ولی الان ازش متنفرم! ب هر صورت باید صبر کنم یکی دوماه دیگه ک یکی از پروژه ها تموم بشه ی پولی دستم بیاد ببینم چی میتونم بخرم...در حال حاضر ک فقط دارم سر میکنم ی جورایی کفگیرم خورده ته دیگ!
خستم ...از کار کردن...از سر و کله زدن با مردای نفهم... از حرص خوردن...از تنهایی بار ی زندگی رو ب دوش کشیدن...از تنهایی خوردن و خوابیدن و زندگی کردن...واقعا حس میکنم از زندگیم متنفرم...
نمیدونم ب کجا دارم میرم و چیکار دارم میکنم...
دلم ب کارم خوشه و ساختمونایی ک یکی یکی میبرم بالا ولی زندگیم هر روز بیش تر کسل کننده میشه...
باورم نمیشه دیگه دارم ب زنای خونه دار حسودی میکنم! واقعا گاهی دلم میخواس از این دخترایی بودم ک بزور دیپلم میگیرن و شوهر میکنن و بعدم گیر زندگی میشن و اوج دغدغه فکریشون جلو زدن از جاریشونه!!!
اما همین الان از تصور همچین زنایی حالم بهم خورد:))))
فقط حسودیم میشه ک اینجور زنا درگیری فکری ندارن...
واقعا احساس خستگی میکنم...نمیدونم دقیقا برای چی دارم جلو میرم....دارم چیکار میکنم؟! ب کجا میخوام برسم؟!
مسیری ک توشم اصلا ته نداره...ی روزی آرزوم بود تو کارم موفق بشم...خونه و ماشین بگیرم.. سال ها برای ب این جا رسیدن کار کردم...زحمت کشیدم...ولی الان حس میکنم برای زندگیم هدف و دلیلی ندارم...
زندگی عجیبه...معصوم خانومِ همسایه دیوار ب دیوارمه ک دوتا بچه داره از منم سه سال کوچیک تره! یعنی ۲۴ ساله با دوتاه بچه ۳ و ۱ ساله! همیشه میگه من حسرت زندگی تورو دارم ک درس خوندی ...دانشگاه رفتی کار میکنی اختیار خونه زندگیت مال خودته...
و منی ک حسرت زندگی اونو میخورم ب خاطر دوتا بچه هاش! ب خاطر تنها نبودنش! ب خاطر دوتا فرشته ای ک دلیل زندگیشن! من اگه دوتا دختربچه داشتم دیگه هیچی از خدا نمیخواستم! دیگه دلیل واسه زندگی بهتر از این؟!
ده سال پیش همین موقع با قهر از خونه بابا زدم بیرون...زدم بیرون ک زندگیمو بسازم...اون روز داشتن زندگی الانم آرزوم بود ولی الان میگم کاش این کارو نکرده بودم ..کاش این حجم از تنهایی رو نخواسته بودم...
زندگی عجیبه...خیلی عجیب...
- ۰۲/۰۷/۰۹
خیلی از ما آدما اصل مرغ همسایه غاز بودن رو رعایت میکنیم.
هر ماشینی بهتون میومد الا زانتیا :)))
حالا ما 206 ای 207 ای چیزی, فوقش پیکانتویی, میراژی, یاریسی چیزی ...
آقای شهاب خیلی درست گفتن واقعا همینطوره ...