در حال ترک اعتیاد

جوجه تخس و عصبی

در حال ترک اعتیاد

جوجه تخس و عصبی

در حال ترک اعتیاد

گاهی روزمره هامو مینویسم ...
گاهی خودمو خالی میکنم اینجا ...
حرفایی ک گوشی برای شنیدن پیدا نمیکنن احتمالا میان اینجا جا خوش میکنن..
شایدم محلی برای فرار از تنهایی !
نمیدونم....

فرار

پنجشنبه, ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ۰۸:۵۳ ب.ظ

همچنان بین سه تا شهر محل پروژه ها در گردشم :) 

طوری شده ک انگار گذر شبانه روزو حس نمیکنم ...انگار رفت و آمد ساعتا برام فرقی نمیکنه ... هزارتا کار نکرده و فرصت خیلی کم و یک ماوای ی دنده ک اصرار داره خودش تنهایی از پس همه چیز برمیاد :)

دلیل اصلی ک اینکارو کردم شاید اول اثبات خودم ب استادام و رئیسم و اینکه ثابت کنم دارن اشتباه کارا رو پیش میبرن ....

اما الان میخوام خودمو ب خودم اثبات کنم ... میخوام ببینم چه قدر توان دارم ....میخوام ببینم نهایت ظرفیتم چهقده ...

اومدم اخر دفتر یادداشت کوچیکم ک برای جلوگیری از فراموشی کارامو داخلش مینوشتم باز کردم ... ریز ب ریز کارایی ک انجام میدم رو مینویسم تا از اتلاف وقت جلوگیری کنم ...

وقتم ب شدت کمه و دارم چوب برداشتن لقمه گنده تر از دهن رو میخورم :)

اما با تمام این ها .. با وجود وضعیت اسف بارم ...اون جوجه درونم ک عاشق کارای عجیب غریبه و جون میده واسه انجام کارایی ک کسی جرئت انجامشون نداره ، داره حال میکنه !!! 

امروز از خودم راضی نبودم چون وسط کار ی استراحت بی مورد نیم ساعته داشتم ..  و تو این نیم ساعت باید کارمو انجام میدادم و تو برنامم نبود استراحت ...وقتی بعد ۱۳ ساعت کار تو ماشین نشستم برای برگشت ب شهر با خودم فک کردم چی باعث شد خودمو ب این روز بندازم ؟ چرا مث ی دختر خوب سرمو ننداختم پایین و کارمو بکنم ؟ چرا این حجم وحشتناک کار تو وقت کم رو برای خودم انتخاب کردم ؟! میتونستم این کارو نپذیرم ...شونه خالی کنم ...

اگه بخوام صادق باشم ...باید بگم فرار کردم ...

مثل همیشه از مشکلات زندگیم ب حجم وحشتناک کار فرار کردم ... 

زندگی درهم و برهمم رو ول کردم ب امون خدا و مشکلاتم رو رها کردم بدون اینکه ذره ای برای حلشون تلاش کنم ... 

بین سه تا شهر درگردشم با ی کوله پشتی و وقتی هم میام شهر خودم فقط وقت دارم برم شرکت و کارامو جمع کنم ... رفت و آمدم ب خونه فقط برای تعویض لباس و برداشتن وسایل لازمه و خوش حالم ک وقت ندارم تو خونه بشینم و ب مشکلات مسخره زندگیم فکر کنم ...!

این کارو همیشه کردم ... وقتی زندگی ب بن بست میخوره ...وقتی دیگه هیچ ایده ای نداری ک زندگیت کدوم طرفی داره میره وقتی در آستانه افسردگی قرار میگیری ... وقتی دیگه اونقدر مشکلاتت مسخره و کهنه شدن ک حتی  از فکر کردن ب حل شدنشون خندت میگیره ...

این جور مواقع فرار شاید احمقانه اما بهترین کاره ...

  • mava movahed

نظرات (۱)

  • مردی در تبعید ابدی ..
  • این جور مواقع فرار شاید احمقانه اما بهترین کاره ...

     

    خدا بهتون قوت بده ان شاءالله.

     

    این روزا می گذره.

     

    به قول نادر ابراهیمی:

    به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد.

    و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند.

    پاسخ:
    میگذره ...البته امیدوارم ..
    ممنون
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">