حق ندارم...
حالم خراب بود ... بدجور
کارای شرکت گره خورده...
مجبورم تمام وقتمو پای پروژه ها بزارم...
پام درد میکنه و وقتی طولانی مدت سرپا وایمیستم پدرم در میاد ولی باید برم سر ساختمون..خیلی زود گچ پامو باز کردم...دوسه ماهه دیگه باید مچمو عمل کنم کاری ک دکتر گفت پارسال ک شکست انجام بدم و ندادم و بعد تصادف بدتر شد..
مدیر هلدینگ لج کرده...
همه چیز بهم ریختس
تنها چیزی ک ب ذهنم میرسید سیگار بود... تو مسیر خونه بودم اولین جایی ک دیدم زدم کنار خریدم
بسته رو باز کردم...یکیشم روشن کردم...
ولی نکشیدم... یادم اومد دقیقا از اول امسال نکشیدم...زحمت ۷ ماهمو هدر میدم ...میدونم اگه بکشم باز شروع میکنم و ب این راحتی نمیتونم ترکش کنم...مثل چندباری ک ترک کردم
ی چیزی تو مغرم میگف بیخیال بابا...داری مچاله میشی
این همه فشار روته...بزار حداقل اروم شی
ولی دلم میگف ن ... حق نداری ب این راحتی ها وا بدی...
قرار نیست وقتی اوضاع بهم میریزه هر بلایی دلت خواست سر خودت بیاری
یادت رفته سر همین اخلاق گوهت چ غلطایی ک نکردی؟!
ماوا چرا تا اوضاع قاراشمیش میشه فکر میکنی مجوز داری هر غلطی ک دلت خواست بکنی؟!
نمیتونی از پس این زندگی بربیای بیجا میکنی بلند پروازی میکنی...اگر اینقدر ضعیفی ک اصلا لایق این زندگی نیستی...
این همه سال با این مجوز دادنای بیخودت هر غلطی خواستی کردی...بس کن...آدم باش!
دیگه بیشتر از این فکر نکردم... شیشه رو کشیدم پایین فندکو و بسته رو انداختم بیرون...
میدونم ک سیگار برای من ی نخه ک ب گذشتم وصلم میکنه...اگه بیفتم.رو دورش کم کم میرم سراغ آدمایی ک اولین بار باهاشون سیگار کشیدم...کنارشون خیلی کارای دیگه هم کردم...دوباره میشم همون آدم قبلی ک دوساله دارم زور میزنم بکشمش...
نباید برگردم ب گذشته...حق ندارم میدونو خالی کنم...حق ندارم....حق ندارم....
ا
- ۰۲/۰۸/۰۴
کاش فندک رو نمی انداختین دور
+ احسنت آدم که قوی میشه قدم هاش هم محکم تر میشه جوری که روی زمین رد میندازه به حرمت این قدم ها هم که شده سعی میکنه پیش بره
ولی میگم کاش فندک دور نمی انداختین :))