در حال ترک اعتیاد

جوجه تخس و عصبی

در حال ترک اعتیاد

جوجه تخس و عصبی

در حال ترک اعتیاد

گاهی روزمره هامو مینویسم ...
گاهی خودمو خالی میکنم اینجا ...
حرفایی ک گوشی برای شنیدن پیدا نمیکنن احتمالا میان اینجا جا خوش میکنن..
شایدم محلی برای فرار از تنهایی !
نمیدونم....

واقعا دوست داشتن ارزش داشت ؟!

يكشنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۱، ۰۱:۴۰ ب.ظ

بزور یک ساعت تو زمان کاریم خالی کردم برای حرف زدن باهاش ... درواقع ی بخشی از تایم استراحتم و ...

موقع حرف زدنش و گریه های گاه و بی گاهش سال های دور ... زمانی ک دبیرستان بودیم برام مرور میشد ....و ی جمله مثل پتک کوبیده میشد تو سرم :دوسش دارم !

ی روز اومد و از پسری حرف زد ک فامیلشون بود ...ازش خوشش اومده بود و  گفت خیلی دوسش داره 

ی روز گفت دارن میان خاستگاری و از نظر من فاجعه بود ...

اون پسر اصلا مناسب زندگی نبود ..  هرچه تلاش کردم هم منصرف نشد و گفت دوسش دارم ! خانوادشم موافق نبودن اما تسلیم شدن ...

ی روز زنگ زد تاریخ عقد رو گفت و من بهانه آوردم و نرفتم ..نمیخواستم بدبخت شدنشو ب چشم ببینم ...پسره ب معنای واقعی بی همه چیز بود ..

سه سال تو عقد بودن تا آقا بتونه کار پیدا کنه ... دلم نرم شده بود و خودمو برای عروسیش آماده میکردم ... ک گفت چون اقا خوشش نمیاد عروسی کنسله و فقط ماه عسل چند روزه بعدم سر خونه زندگی ک همانا یکی از اتاق های خونه مادرشوهره :) گفت دوسش دارم ب خاطرش تحمل میکنم !

سال اول دوم دانشگام بود و دیگه کیلومتر ها بینمون فاصله بود و از نزدیک نمی دیدمش فقط تلفنی حرف میزدیم و یادمه بهم میگفت از رفتارهای مادرشوهرش ک چجوری روانشو نابود میکرد .. و شوهرش ک اصلا انگار این بدبختو نمیدید اما این فقط ی چیز میگف ...دوسش دارم !

اوایل ازدواجش بود ک گفت میخوام بچه دار بشم مادرشوهرم میگه ! هرکاری کردم تا منصرفش کنم و زیر بار نره اما گوش نکرد ... بهش گفتم زندگی خودت دست خودته اما ی بچه رو بدبخت نکن ...گفت مادرشوهرم میگه مجبورم گوش کنم ...ی بچه اورد ...

یکی دوسال بعد درحالی ک هنوز تو همون وضعیت اوایل ازدواجش بود بدون هیچ تغییری ! گفت مادر شوهر گرامی دستور داده ی بچه دیگه هم بیار تا این یکی تنها نباشه ...!

اینم باز گفت چشم ...اینجا من دیگه فقط نگاه میکردم ...میدونستم حرف تو گوشش نمیره ...حرفش فقط ی چیز بود :دوسش دارم ! خاطرشو میخوام!

هفت هشت سال بعد عروسی تازه آقا ی تکون ب ماتحتش داد ی خونه اجاره کرد از خونه مادرشوهر رفتن ک بازم تاثیری نداشت چون خانم باجی هر روز ب بهانه های مختلف خونشون بود ...اما میدیدم دیگه خودشم کم اورده ...بروش نمیاره ب قول خودش به خاطر بچه هاش ...

ی بار صورت کبود .. ی بار بدن کبود .. ی بار تحقیر ...ی بار غرور له شده .. ی بار زندگی کاملا تحمیل شده ..  هر بار نابود شدن خودش رو نادیده گرف چون دوسش داشت .. از ی جایی ب بعدم ب خاطر بچه هاش ...

چند ماه پیش گفت بهش مشکوک شده انگار خبریه دور و برش ...

و امروز گفت میخواد اقدام کنه برای طلاق ! آقا زن صیغه ای داره !!!

مردی ک تعادل روانی نداره ...پرونده داره پیش روان پزشک ...اسلحه هم داره گویا...

بعید میدونم طلاق راحتی هم داشته باشه ...

هنوز دارم فکر میکنم ...

ب اینکه ایا دوس داشتن ارزش داشت ؟! 

اون روز ک گفت دوسش دارم ۱۶ ساله بود و امروز ۲۸ ! با موهای ۶۰ درصد سفید ...با زیبایی نابود شده صورتش ...با رفتن جوونیش .. با دوتا بچه قربانی ...

واقعا دوس داشتن ارزش داشت ؟! 

 

  • mava movahed

نظرات (۲)

۱۶ سالگی آخه ؟

پاسخ:
بله :)...
  • پسر انسان
  • بدجوری تحت تاثیر قرار گرفتم :(

    امان از غلبه احساس بر عقل

    راه تصمیم درست رو میگیره.

     

    یقینا دوست شما خانواده ی پر چالشی داشته

    یقینا در کودکی و نوجوانی درست دیده نشده، دچار طرحواره مهر طلبی بوده و پس احساس های سرکوب شده کودکی غالب شدن و اجازه گرفتن تصمیم درست رو نداده بهش

    پاسخ:
    دقیقا ...خانوادش از لحاظ مالی و اینا اوکی بود اما یادمه اون طور ک باید بهش توجه نمیشد هیچ وقت ...
    اما اشتباهاتش یکی دوتا نبوده ...خیلی ساله دیگه مثل مرده متحرک شده ...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">